تبليغاتX
MP3 TOOP - MUSIC

MP3 TOOP - MUSIC

خروجی وبلاگ

آرشيو

صفحه نخست

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390 ساعت 18:42 توسط امير

http://www.irupload.ir/images/darel2l4km7xfznzdzvo.gif

142

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 ساعت 19:13 توسط امير

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1390 ساعت 19:37 توسط امير

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1390 ساعت 19:37 توسط امير

یه داستان کوتاه

نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1390 ساعت 21:2 توسط امير

دخترک چشمانش را باز كرد..دكتر بالاي سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دكتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت كنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد. بازش كرد و درون آن چنين نوشته شده بود:

سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)

دختر نميتوانست باور كند..اون اين كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره
هاي اشك روي صورتش جاري شد..و به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نكردم…

 

 

نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1390 ساعت 20:59 توسط امير

از احساسم جدا گشتی به روی عشق خندیدی

گمان كردم كه این آخر كمی از عشق ترسیدی
 

گمان كردم كه شرمت شد بگویی عاشقت هستم

گمان كردم نفهمیدی كه من هم عاشقت بودم

همیشه با دلم گفتم كه رفته باز می آید

دلم خندید و من افسوس معنایش نفهمیدم

ولی امروز می دانم كه هرگز تو نمی آیی

گمان نه من یقین دارم وجودم را نمی خواهی
 

نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1390 ساعت 20:58 توسط امير


خیلی شيرينه وقتی بدونی کسی هست که با

ياد اون تمام لحظه های زندگيتو سپری می کنی.......

خيلی شيرينه وقتی بدونی تو این دنيا کسی

هست که برای تو هست و تو هم برای اونی............

خيلی شيرينه که بدونی يکی هست تو اين دنيا

که دوستت داره و ميگه تا آخرش با هات هستم........خيلی شيرينه که

کلید

نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1390 ساعت 20:57 توسط امير

یار باید که مرا از قفس آزاد کند                      نه هر آن کس که از بهر ترنم دلم شاد کند

این کلید قفسم نیست به دست هیچ کس       جز همان کس که مرا عاقبتی یاد کند/

                         

نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1390 ساعت 20:55 توسط امير

بهای عشق

نوشته شده در چهارشنبه چهارم آبان 1390 ساعت 20:51 توسط امير

براي بهاي عشق هر كس چيزي اورد       

فقير هيچ نداشت و گريست

فكر كردم چون هيچ ندارد

مي گريد

ندانستم

بهاي عشق اشك است .

وفاداري                                                                                  

 

خدايا بخشندگيت راديدمو و گناه كردم

گرمي ات را شناختم در سرد ترين لحظات زندگيم

به تو روي اوردم اما تو چه در من ديدي كه اينقدر وفادار ماندی

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده در چهارشنبه چهارم آبان 1390 ساعت 20:49 توسط امير

عشق بود و اشفتگی      

انفجار درون بود واقیانوسی از اتش             

کسی که مرا بیش از خودم می شناخت

 

……………………………..

درخت تنهایی کویر را پر میکند        

پرنده تنهایی درخت را                  

و تو ....                                  

عشق ساده نیست                    

ساده اتفاق می افتد

 

تکه های قلبم را با تو قسمت می کنم

شاید هیچ اثری بر این سرمای زمستانی. نداشته باشد  اما 

برای لحظه ای میتوانی

گرمای عشق واقعی را

در دستانت حس کنی!!!!

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد

دوست داشتم

نوشته شده در چهارشنبه چهارم آبان 1390 ساعت 20:47 توسط امير

دوست داشتم در اولين قطرات اشکم درک می کردی آنچه در وجودم بود.دوست داشتم در تمام ناباوريها و تمام بايد ونبايدها باور می کردی دردی را که سالهاست در گوشه اين دل پنهان است و با تمام خاموشيم بفهمی که در دلم غوغايی برپاست.با همه کودکيم نگاهم را ذره ای از وجودت بدانی. دوست داشتم لحظه ای با مکث خود تمام هستی را به هم پيوند می دادی و هستی را آنچنان به من می بخشيدی که ديگر اثری از آن نباشد.دوست داشتم فرياد خفه اين گل بخاک افتاده را بدست تن نااميد به باد نمی سپردی که ناگهان نه بادی می ماند نه من،دوست داشتم من هم يکی از صدها ستاره ای بودم که در کنج دلت آشيانه دارد. گر چه می دانم نور من به وسعت ستاره های ديگرت نيست.دوست داشتم گلی بودم در اوج نابودی که فقط به نبودن می انديشد و ناگهان دستی می آمد و مرا به دوباره بودن و ماندن در اين زمين خوش خيال(زمينی که عادت کرده به رهگذرانش)دعوت می کرد.ولی من هر چه با تو خنديديم،هر چه گريه کردم،هر چه احساس کردم يک شبه به فراموشی سپرده شد.نمی دانم کدام آرزو تو را صدا کرد؟!نمی دانم کدام خواهش معنای خواهش من شد؟!نمی دانم کدام شک و ترديد واژه های درد آلود مرا از يادت برد،نمی دانم چرا اين قصری را که تمام نفسهايمان در آن محبوس بود يک شبه خراب کردی؟!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

سخته .....

نوشته شده در چهارشنبه چهارم آبان 1390 ساعت 20:46 توسط امير

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم......

وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم.....

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او

را دوست داشتم.......

وقتی که او تمام کرد من شروع کردم....

وقتی که او تمام شد من آغاز شدم.....

و.....

چه سخت است تنها متولد شدن.....تنها زندگی کردن....

و .....تنها مردن...!!! 

 

چه زیباست بخاطر تو زیستن

وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛

وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛

و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو،

مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت،

زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست،

و ای کاش میدیدی قلبی راکه فقط؛

برای تو می تپد...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

امروز ...

نوشته شده در چهارشنبه چهارم آبان 1390 ساعت 20:42 توسط امير

امروز ساعت ها...دقیقه ها و ثانیه ها را به انتظارت پیوند زدم
تا شاید..
تا شاید روزی ...روزگاری از این ایستگاه متروک من عبور کنی
و دلتنگی های نبودنت را روی در و دیوار این ایستگاه ببینی...
امروزم هر لحظه با یاد تو گذشت.....
کاش تو هم به یادم بودی...

نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1390 ساعت 21:16 توسط امير

خیلی سخته که یه عمر با خیال یه نفر زندگی کنی ، اما وقتی فهمید عاشقشی بره و پشت سرشم نگاه نکنه … تو مرا مي فهمي من تورا مي خواهم و همين ساده ترين قصه ي يك انسان است تو مرا مي خواني من تورا ناب ترين شعر زمان مي دانم و تو هم مي داني تا ابد در دل من مي ماني. يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم و بدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است. بی ارزشم و جز تو خریدار ندارم / گیرم بخرندم ، به کسی کار ندارم گر در هر دو جهانم نپسندد تو پسندی / من در دو جهان غیر شما یار ندارم . . . چه فرقی میکند می خواهم دلتنگی هایم را در برابر همۀ چشم ها برهنه کنم به این امید که شاید بین آنها چشمهای تو بیقراریم را ببیند.... حروف را کنار هم می چینم واژه ها را یکی یکی پاک میکنم دوباره از نو می نویسم با خودم میگویم چگونه میشود اثری جاودانه خلق کرد ؟ دلم میخواهد چیزی بنویسم که سر ذوق بیاوردت آنقدر که دلت بخواهد ردپایی از خودت بگذاری به دنبال کلمات بزرگ نمیروم، ساده میگویم این حرفها، این خط ها، این خط خطی ها دلشان برای نوازش نگاهت تنگ است....

خودمونی

نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1390 ساعت 21:14 توسط امير

من آن مجنون تنهای غریبم

که از سهم دو دستت بی نصیبم

به دل گفتم که روزی خواهی آمد

ودل می داند که او را می فریبم

نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1390 ساعت 20:19 توسط امير

برای عشق مبارزه کن ولی هرگز گدایی نکن.

نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1390 ساعت 20:19 توسط امير

خواب بود؛من و تو کنار هم در اغوش خوشبختی ما شدیم...بیداری بود تو با او دست در دست هم و من تا ابد تنها شدم...

نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1390 ساعت 20:18 توسط امير

خُداحـافـظی كـه میـكُنی
.
.
.
هـی بیـشتر دوست داشتـَنَـم می آیَد !

نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1390 ساعت 20:18 توسط امير

دنبال کسی نیستم که وقتی میگم میرم بگه : "نـــــــرو!"

کسی رو میخــــــــــوام که وقتی گفتم میـــــرم بگه : "صب کن منــــــم

باهات بیـــــــام، تنـــــها

نـــــــــــــــرو"!

دوستتــــــــــــــــ دارمــ

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 ساعت 19:15 توسط امير

red hearts

 
دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!
دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت.
می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم.
چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست.

 سلام دوستای گلم امیدوارم که خوب باشین؟؟

به خدا این چند روزه سرم به شدت شلوغه و شاید نتونم به بعضیا سر بزنم و گلایه کنن که من بی وفا هستم یا آپ کردی چرا خبر ندادی نکنه دیگه دوسمون نداری یکی میگه با سیم بکسل میکشمت و ..

ولی بدونین سخت در اشتباه هستید البته خوشحالم چون گناه های منو با این جمله ها میشورید
 به همین سادگی به همین خوشمزگیبه این پست نظر بدین نه پست های قبلی چون تعداد نظرات بالاست که من بعدا از خجالت بروبچ در بیام

یا مهدی ادرکنی

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 ساعت 19:25 توسط امير

 

شعر انتظار


هميشه منتظرت هستم

بي آنكه در ركود نشستن باشم

هميشه منتظرت هستم

چونان كه من             

          هميشه در راهم

هميشه در حركت هستم

هميشه در مقابله         

            تو مثل ماه

ستاره                   

            خورشيد

هميشه هستي          

و مي در خشي از بدر

و مي رسي از كعبه

و كوفه همين تهران است

كه بار اول مي آيي

و ذوالفقار را باز مي كني

و ظلم را مي بندي

هميشه منتظرت هستم

اي عدل وعده داده شده

اين كوچه                 

            اين خيابان

اين تاريخ                 

خطي از انتظار تو را دارد

وخسته است            

            تو ناظری

تو مي داني               

             ظهور كن

ظهور كن كه منتظرت هستم

ظهور كن كه منتظرت هستم

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390 ساعت 20:57 توسط امير

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390 ساعت 22:22 توسط امير

normal_www-allpic-ir-2580%5b1%5d.jpg

انتظار

شش حرف و چهار نقطه

کلمه کوتاهيه

اما معنيش رو شايد

سالها طول بکشه تا بفهمي

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره

که تجربه کردن هر کدومش

دل شير مي خواد

تنهايي

چشم براه بودن

غم

غصه

نا اميدي

شکنجه رو حي

دلتنگی

صبوری

اشک بیصدا

هق هق شبونه

افسردگي

پشيموني

بي خبري و دلواپسي

براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي

که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه

بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390 ساعت 22:19 توسط امير

1a.jpg

تحمل کردن  قشنگه  اگه  قرار

باشه یه روزي به تو برسم

انتظار آسونه

اگر قرار باشه دوباره تو رو ببينم

زندگي شيرينه

اگه قرار باشه دستاتو تو دستام بگیرم

مشکلات حل میشه

اگه قرار باشه روزي به پات بميرم

اشکهام به لبخند تبديل میشه

اگه یه بار ببوسمت

و لبخندهام دوباره به اشک

فقط اگه ببينم خيال رفتن داري

اما بدون دوست دارم

از پشت اين همه فاصله

از پشت اين همه حرف

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390 ساعت 22:18 توسط امير

sarahca.jpg

زندگي معنايي نداره

معنا رو بايد خودت بوجود بياري

سنگ يا شعر نيست

كه تو دسترست باشه زندگي

يه ارزشه با هوشياري مي توني

به دستش بياري زندگي معما نيست

يك رازه واسه راز هيچ وقت

نميتوني جوابي پيدا كني

ولي مي توني با اون يكي بشي

و خودت يه راز باشي 

پس زياد تو كار خدا دخالت نكن 

چون اجازشو نداري

زندگي

عشق

خنده

خلاقيت

همه رو تنبيه كن

اما ترك نكن مخالف ترك

همه چيز باش به جز حماقت و خرافات

هيچ وقت به خودت دروغ نگو 

با خودت روراست باش به خودت

هيچ وقت خيانت نكن 

تو مسئول اتفاق هاي زندگيتي

نه كس ديگه

پس سعي كن آدم با مسئوليتي باشي

مي دوني فرق يه آدم گدا با يه امپراطور چيه

آدم گدا فقط تو آينده سير مي كنه

ولي امپراطور هميشه  تو حال و همينجا سير مي كنه

تا حالا به اين توجه كردي

همه ي ما يا داريم افسوس گذشته رو مي خوريم 

يا تو فكر آينده ايم واسه همينه

كه زمان حال و از دست مي ديم وزود پير مي شيم

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390 ساعت 22:16 توسط امير

2i132ab.jpg

وقتی زندگیت شده یه زندون
 
وقتی دلگیری از این و از اون

وقتی روزگار نا روزگاره

وقتی روبروت تنها دیواره
 
وقتی تنهاییت قد یه دنیاست

وقتی خوشبختی برات یه رویاست

وقتی بودنت درد و تکراره

از در و دیوار برات میباره

تو تنها نیستی یکی باهاته

یکی که برق توی چشاته

نمیشه عقربه ها رو به عقب برگردوند

نمیشه که قصه زندگی رو از سر خوند

زندگی درست مثل یه جاده یک طرفست

یهو میبینی نداری دیگه راه پیش و پس

چشماتو نبند روی زندگی

آخرش باید حرفاتو بگی

نذار روزگار برنده باشه

نذار که سفرت شرمنده باشه

نمیشه برگشت به اول راه

دنیا رنگیه نه سفید و سیاه

وقتی که زخماتو میشماری

وقتی که به هیچکس امید نداری

یکی با تو هست تو تنها نیستی

تنها آدم تو دنیا نیستی

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390 ساعت 22:15 توسط امير

true_love.jpg

من یاد گرفته ام با یادت زنده باشم و زندگی کنم

اما هنوز یک چیز است که

یاد نگرفته ام که برای همیشه خاطراتت

را از صفحه دلم پاک کنم

و نمی خواهم هیچ وقت یاد بگیرم تو نگران نشو

عشق من فراموش کردنت

را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390 ساعت 22:10 توسط امير

5z4nznq.jpg

کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری

دست رو موهات کی میکشه وقتی منو نداری

شونه کی مرهم حق حقت میشه دوباره

از کی بهونه میگیری شبای بی ستاره

برگ ریزونای پاییز کی چشم برات نشسته

از جلو پات جمع میکنه برگای زرد خسته

کی منتظر میمونه حتی شبای یلدا

تا خنده رو لبات بیاد شب برسه به فردا

کی از سرود بارون قصه برات میسازه

از عاشقی میخونه وقتی که راه درازه

کی از ستاره بارون چشماشو هم میزاره

نکنه ستارای بیاد یاد تو رو نیاره

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390 ساعت 22:9 توسط امير

v3qysbzbc0po15sogb15.jpg

لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم

تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست

تا بدانی نبودنت آزارم می دهد

لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان

که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد

لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پر شیار

لمس کن لحظه هایم را

تویی که میدانی من چگونه عاشقت هستم

لمس کن این با تو نبودن ها را لمس کن

همیشه عاشقت می مانم

دوستت دارم ای بهترین بهانه ام